تبليغاتX
" وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی "

" وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی "

و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز


من فکر می‌کنم 

يکی از همين روزها 

پاره‌ی ابری آشنا می‌آيد 

از فراز گلدان‌های تشنه می‌گذرد 

از فراز پياله‌های خالی می‌گذرد 

می‌رود سراغ مرا از ستاره‌های دوردست می‌گيرد 


دلم شدیدا میخواد بشینم و یه چند تا فیلم توپ ببینم. شاید یه چیزی تو مایه های پرفیوم و... 



ادامه مطلب
یه خاطره از چهارشنبه 28 دی1390ساعت 0:5 AM *** پگاه| |

یک عدد گزارش از خانه یک عدد پگاه!!! 


وسایل لازم برای گزارش


یک عدد کاناپه 

یک عدد تی وی ترجیحا شبکه 3 و 100% برنامه 90

یک عدد جوجو

یک عدد پگاه که نمیداند در عصبانیت باشد یا خنده ( در حال تایپیدن پست )


 شرح ماجرا


1- عصر توی ماشین؛

جوجو: امشب 90 داره ها!!!

من: 


2- شب موقع پخش 90


سکانس اول: 

جوجو همراه با تخمه و به صورت پلنگی که به دنبال طعمه است زل زده به تی وی 

من در حال درست کردن یه دسر من دراوردی که خیلیم بد مزه شد از بس شیرین بود... اه اه اه 


سکانس دوم:

جوجو لمیده رو کاناپه و با خیال راحت و کمی ارامش زیاد داره تی وی میبینه 

من میرم چک میل و ...


سکانس سوم:

جوجو رسما پهن شده رو کاناپه و به زوووووررررر چشاشو باز نگه میداره 

من در حال زیر چشمی نگاه کردن به ایشون 


سکانس چهارم:

جوجو رسما رفت تو عالم خواب 

من با بدجنسی تمام بلند میگم گلم برو رو تخت بخواببب!  

جوجو شونصد متر میپره و باز چشاشو به زووووررر باز نگه میداره 


سکانس پنجم:

من در حال عکس گرفتن از جوجو در حال چرت برای پر کردن فولدر 90 این سالها و 100 البته خندیدن 

( اونقدر خندیدم که جوجو پرید و با حالت استیصال نگام میکنه... یعنی عاااشق این مدل نگاهاشمااا...)

( این عکسا واقعا نابن... شایدیه روزی واسه 90 فرستادم ) 


سکانس اخر:

90 تموم میشه... منم کارای فرهنگم تموم شده... جوجو هم خواب هفت پادشاه میبینه...

این وسط فقط من بیچاره ام که دارم 90 نگاه میکنم... چی میگن اینا اخه؟  

جل الخااالق... برنامه ز ل ا ل ه   ا ح ک ا م ه ؟!!!   



نمیدونم چرا وقتی خوابت میاد و خسته ای، خودتو مجبور میکنی، بشینی و به زوووررر 90 رو نگاه کنی...

خوب برو بخواب گلم 

واقعا چه لذتی بهت میده وقتی هی چرت میزنی و من یه خط در میون میگم جووجوو، برو بخواااب...

بعدش میپری و دوباره 2 دقیقه نگاه میکنی و دوباره روز از نو روزی از نو...


دوستای عزیزم، مرسی بابت تبریک تولدم

یه دنیا دوستون دارم عزیزای من 


اماااا

عموی جوجو همون روز عمرشو داد به شما... 

خیلی بد بود... خیلی... اما بنده خدا راحت شد.

دعا کنید برای دخترش.

تنهای تنهاست...


خدا جون راضیم به رضای تو

میدونم هیچ وقت بد بنده هاتو نمیخوای...

اگه تو رو نداشتم چی می شد؟!!!


 این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره

کاش میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره



یه خاطره از سه شنبه 13 دی1390ساعت 1:20 AM *** پگاه| |


دیروز پر از انرژی + بودم...  

اومدم یه پست بذارم کلا دلامون شاد شه، یکدفعه دقیقا همون جایی که داشتم می گفتم گوش شیطون کر، امروز خیلی شادم و اینا...

تلفن زنگ خورد...

چی شنیده باشم خوب بود؟!  

عموی جوجو که حالش بد بود و گفته بودم این دفعه احتمالا نوبتیم باشه نوبت این بنده خداست، در حال احتزار تشریف داره...  

همون جا به حدی حالم گرفته شد، که دیگه کلا ترجیح دادم بی یال پست گذاشتن بشم. 


خوب فعلا که بنده خدا فوق العاده حالش بده...

براش دعا کنید زودتر راحت شه... خیلی وقته داره زجر میکشه...

مااامااان... 

من دیگه روحیه مرگ و میر ندارم... 


اما برای اینکه روحیتونو عوض کنم، با اجازه گنجشکک خودم، یه لینک بهتون معرفی میکنم که گنجشکک ما تو وبلاگش " قلک یادها " معرفی کرده... 

سن بیولوژیکی شما 

خیلی جالب بود برام 

فکر کردم شاید برای شما هم جالب باشه...


دوستایی که رمزو دارن برن ادامه...

شرمنده بقیه دوستان هم هستم...

میدونم درک می کنید. 


من فکر می‌کنم 
يکی از همين روزها 
پاره‌ی ابری آشنا می‌آيد 
از فراز گلدان‌های تشنه می‌گذرد 
از فراز پياله‌های خالی می‌گذرد 
می‌رود سراغ مرا از ستاره‌های دوردست می‌گيرد 


ادامه مطلب
یه خاطره از پنجشنبه 8 دی1390ساعت 0:2 AM *** پگاه| |

Design By : Night Melody